چگونه نیازها و انگیزه‌های ناخودآگاه مشتریان را تسخیر کنیم؟

💎 فیلیپ کاتلر در کتاب «اصول بازاریابی» می‌نویسد: هر فردی، در هر زمان مشخصی، نیازهای متعددی دارد، اما داشتن نیاز باعث نمی‌شود که فرد سراغ محصول یا خدمت ما بیاید.

🔹در حقیقت، یک نیاز وقتی فرد را برای خرید محصول یا خدمت ما تحریک می‌کند که به یک انگیزه تبدیل ‌شود. بر این اساس، انگیزه، نیاز شدیدی است که فرد را مجبور به یافتن راهی برای ارضاء آن نیاز می‌کند.

🔹روانشناسان تئوری‌های مختلفی را برای توصیف انگیزه‌های انسانی مطرح کرده‌اند. دو تئوری مطرح در این زمینه شامل تئوری فروید و تئوری مازلو است که کاربردهای متفاوتی در بازاریابی دارند.

🔹فروید معتقد بود که انسان‌ها معمولاً از انگیزه‌های واقعی‌ای که رفتارهای آنان را شکل‌ می‌دهند، بی‌خبرند. او باور داشت که انسان‌ها هر چه بزرگ‌تر می‌شوند، امیال بیشتری را درون‌شان سرکوب می‌کنند، ولی، این امیال هیچ وقت به طور کامل از بین نمی‌روند بلکه خودشان را در رویاها، لغزش‌های زبانی، رفتارهای عصبی و خشن و بیماری‌های روانی فرد نشان می‌دهند.

🔹طبق تئوری فروید تصمیم‌گیری‌های خرید هر فردی تحت تاثیر انگیزه‌های ناخودآگاه او قرار دارند. انگیزه‌هایی که حتی ممکن است خود فرد هم از وجود آنها بی‌خبر باشد.

🔹بنابراین، تصمیم‌گیری‌هایی مثل خرید یک بی‌ام‌و اسپورت توسط یک فرد مسن، ممکن است بیانگر این مساله ساده باشد که خریدار مسن دوست دارد به بقیه بگوید که دل جوانی دارد.

🔹در مقابل، مازلو سعی داشت تا دلایل برانگیخته‌ شدن افراد در یک زمان معین توسط یک نیاز مشخص را توصیف کند. برای همین، مازلو سعی می‌کرد پاسخی برای چنین پرسش‌هایی بیابد: چرا در یک زمان مشخص، فردی به دنبال افزایش امنیت شخصی‌اش است و فرد دیگری به دنبال جلب احترام دیگران؟

🔹پاسخ مازلو به این قبیل پرسش‌ها این است که نیازهای انسان در یک سلسله مراتب قرار می‌گیرند. از نظر مازلو، نیازهای اصلی انسان در این سلسله مراتب عبارتند از: نیازهای زیستی، نیازهای ایمنی، نیازهای اجتماعی، نیازهای احترام و نیازهای خودشکوفایی.

🔹طبق تئوری مازلو، هر فردی ابتدا سعی می‌کند تا مهم‌ترین و شدیدترین نیازش را ارضاء کند. وقتی که آن نیاز ارضاء شد، دیگر نمی‌تواند به عنوان منبع انگیزشی عمل کند، و در نتیجه، فرد سعی می‌کند تا مهم‌ترین و شدیدترین نیاز بعدی‌اش را ارضاء کند.

🔹به عنوان مثال، یک فرد گرسنه (که نیاز زیستی شدیدی دارد) هیچ علاقه‌ای به آخرین شاهکار هنری (که یک نیاز خودشکوفایی را ارضاء می‌کند) از خود نشان نمی‌دهد. اما به محض این که یک نیاز مهم و شدید ارضاء شد، نیاز شدید و مهم بعدی خودنمایی می‌کند.

در باب همدلی با مشتریان

💎 استفان شیفمن در کتاب «۱۰۱ استراتژی برای موفقیت در فروش» می‌نویسد: به نظر من، مهم‌ترین قانون برای موفقیت در فروش، این‌ قانون به ظاهر ساده است: پای‌تان را در کفش مشتری بکنید تا بفهمید او در چه شرایطی قرار دارد.

🔹این استراتژی به استراتژی همدلی با مشتری معروف است که متاسفانه بسیاری از فروشندگان از آن غافل‌ هستند و خیلی راحت می‌گویند: صادقانه بگویم، به من ربطی ندارد که مشتری در چه وضعیتی قرار دارد یا با چه مشکلاتی دست و پنجه نرم می‌کند؛ من که فضول نیستم.

🔹به نظرتان با چنین روحیه‌ و رویکردی می‌توان یک رابطه عمیق با مشتری برقرار و او را تشویق کرد که بارها و بارها از ما بخرد؟

🔹برای درک بهتر ضرورت همدلی با مشتری، فرض کنید وقتی حال‌تان اصلا خوب نبوده و حوصله کارهای خودتان را هم نداشتید، یکی از همکاران‌تان از شما خواسته تا به او کمک کنید کارهایش را زودتر تمام کند تا بتواند سروقت به خانه برود چون می‌خواسته با همسرش شام را بیرون بخورند.

🔹بدون شک، در چنین شرایطی پیش خودتان گفته‌اید عجب آدم بی‌ملاحظه‌ای است که متوجه نیست من حوصله هیچ کس و هیچ چیزی را ندارم.

🔹خیلی وقت‌ها، مشتری هم همین فکر را راجع به ما می‌کند و پیش خودش می‌گوید: این فروشنده چرا متوجه نیست من نمی‌دانم این محصول به دردم می‌خورد یا نه! یا شرایط خریدن آن را دارم یا نه!

🔹مثلا فرض کنید پیش یک مشتری شرکتی رفته‌اید و متوجه شده‌اید که شرکت مشتری در حال ادغام شدن با یک شرکت دیگر است و همه مدیران شرکت نگران جایگاه‌شان در آینده هستند شما در این شرایط و بدون توجه به نگرانی‌های مشتری، شروع به معرفی محصول‌تان می‌کنید. به نظر خودتان آیا می‌توانید موفق شوید؟

🔹در چنین شرایطی، هیچ مدیری حاضر به گوش دادن به حرف‌های یک فروشنده نیست. پس تمام انرژی و زمانی که برای معرفی محصول صرف می‌کنید، قطعا هدر می‌رود و شما را به نتیجه دلخواه‌تان نمی‌رساند.

🔹پس همیشه قبل از شروع وظایف اصلی‌تان مثل معرفی محصول یا چانه‌زنی در مورد قیمت، تلاش کنید از طریق درک شرایط و وضعیت روحی و روانی مشتری‌تان، به او احترام بگذارید و سپس سراغ وظایف‌تان بروید‌.

🔹فقط یادتان باشد، منظور از همدلی با مشتری، فضولی، دخالت و امر و نهی کردن نیست، بلکه صرفا ابراز احساسات نسبت به وضعیت و شرایط مشتری است.

چگونه زمان را مثل یک “نابغه تنبل” مدیریت کنیم؟

💎 به دنبال کمال‌گرایی نباشید؛ کمال‌گرایی در مدیریت زمان، چیزی جز اضطراب، شرمندگی، و رضایتمندی گذرا به همراه ندارد. مدیریت زمان باید شما را در لحظه راضی کند، نه اینکه صرفاً روی آینده‌ای نامعلوم تمرکز کند.

🔹 ۵ نکته کلیدی برای مدیریت زمان را در ادامه مرور خواهیم کرد:

◽️۱. زندگی خوب نیازی به عالی بودن ندارد
زندگی‌های معمولی هم ارزشمند هستند. به جای تلاش بی‌وقفه برای کمال، زیبایی‌های ساده را ببینید و از زندگی روزمره‌تان لذت ببرید.

◽️۲. از همین‌جا که هستید، شروع کنید
حق دارید با نسخه امروز خودتان زندگی کنید. نیازی نیست همه تصمیمات شما برای آینده باشد. امروزتان مهم است، همین حالا از آن لذت ببرید.

◽️۳. هدف، یکپارچگی است، نه عظمت
به جای اینکه همیشه در تعقیب کمال باشید، به هماهنگی درونی، آرامش، و استواری خود اهمیت دهید. شما در هر شرایطی می‌توانید خودتان باشید.

◽️۴. فصل زندگی‌تان را بشناسید
زندگی خطی نیست. هر فصل از زندگی نیازمند رویکردی متفاوت است. اگر در شرایط سختی هستید، با مهربانی با خودتان رفتار کنید و بدانید که این نیز می‌گذرد.

◽️۵. تغییر مسیر را بیاموزید
زندگی پر از چالش است. به جای سرسختی در حفظ برنامه‌ها، انعطاف‌پذیر باشید و یاد بگیرید چگونه به سرعت مسیر خود را تغییر دهید.

💭 مدیریت زمان، یعنی احترام گذاشتن به همین لحظه و قدردانی از نسخه‌ای که امروز هستید.

راهکار فروش؛ یک کانال توزیع جدید بسازید

💎جیم بلیت در کتاب «۱۰۰ ایده بزرگ بازاریابی» می‌نویسد: گاهی اوقات کانال‌های توزیع آن چنان در اختیار رقبا قرار دارند که ورود به آنها بسیار سخت می‌شود و شرکت‌های تازه‌کار و کوچک نمی‌توانند به راحتی از کانال‌های توزیع موجود استفاده کنند.

🔹برای همین است که شرکت‌های تازه‌کار و کوچک برای ورود به کانال‌های توزیع اصلی باید یک تعهد مالی قابل توجهی به مالکان کانال‌های توزیع بدهند و مثلا یک قفسه را برای مدت طولانی اجاره کنند یا محصول‌شان را به صورت اعتباری بلندمدت بفروشند.

🔹در این شرایط، بهترین استراتژی‌ که شرکت‌های تازه‌کار و کوچک می‌توانند دنبال کنند، ایجاد یک کانال جدید برای محصول‌شان است.

🔹برای مثال، زمانی که نوشیدنی انرژی‌زای ردبول برای اولین بار در سال ۱۹۸۷ وارد بازار شد، عرضه آن در کانال‌های توزیع رایج مثل سوپرمارکت‌ها و فروشگاه‌های زنجیره‌ای کار بسیار سختی بود، چون اصولا این کانال‌ها هیچ شناختی از محصولی به نام نوشیدنی انرژی‌زا نداشتند.

🔹از آن جایی که ردبول، مشتریان جوان را هدف گرفته بود، تصمیم گرفت محصولش را در مکان‌هایی توزیع کند که مشتریان هدفش به آن مکان‌ها به طور مرتب رفت و آمد داشتند.

🔹به همین دلیل، ردبول یک تیم بازاریاب متشکل از جوانان دانشجو تشکیل داد تا محصول شرکت را در باشگاه‌های ورزشی و کلوپ‌های شبانه توزیع و معرفی کنند.

🔹صاحبان این قبیل مکان‌ها وقتی متوجه شدند نوشیدنی انرژی‌زا چیست و احتمالا مورد استقبال قشر جوان قرار می‌گیرد، از توزیع و فروش محصولات ردبول استقبال کردند و به این ترتیب بود که ردبول بدون آن که زیر بار خواسته‌های فراوان سوپرمارکت‌ها و فروشگاه‌های زنجیره‌ای برود، وارد بازار شد.

🔹پس شما هم به جای آن که محصول‌تان را در کانال‌های توزیع رایج عرضه کنید، دنبال مکان‌هایی باشید که مشتریان‌تان در آنها رفت و آمد دارند و سپس تلاش کنید آن مکان‌ها را به شبکه توزیع محصول‌تان تبدیل کنید.

مخالفت مشتری با قیمت را خیلی جدی نگیرید

💎 تیم کانِر در کتاب «۹۱ خطای فروشندگان» می‌نویسد: تجربۀ من به عنوان یک فروشندۀ باسابقه می‌گوید مهم‌ترین خواسته‌های مشتریان عبارتند از:

۱️⃣ قیمت منصفانه

۲️⃣ محصولات و خدمات باکیفیت

۳️⃣ عمل به وعده‌ها به خصوص تعهدات زمانی

🔹تحقیقات مختلف اما نشان می‌دهند که اگر بخواهیم خواسته‌های اصلی مشتریان را به ترتیب اهمیت‌شان بنویسیم، باید بگوییم که مهم‌ترین خواسته‌های مشتریان عبارتند از:

۱️⃣ عمل به وعده‌ها به خصوص تعهدات زمانی

۲️⃣ محصولات و خدمات باکیفیت

۳️⃣ قیمت منصفانه

🔹این موضوع نشان می‌دهد که بر خلاف تصورات رایج، قیمت مهم‌ترین عامل از نظر مشتریان نیست. اما چرا بیشتر فروشندگان هنوز هم تصور می‌کنند قیمت مهم‌ترین عامل برای مشتریان است؟ دلیل این اشتباه آن است که فروشندگان مبتدی فرق بین قیمت، هزینه و ارزش را نمی‌دانند

🔹قیمت، پولی است که مشتری برای خرید خود می‌پردازد. هزینه، پولی است که مشتری باید در طول زمان برای مصرف محصول خریداری شده بپردازد. ارزش، انتظاری است که مشتری از محصول خریداری شده دارد.

🔹بر اساس این تعاریف باید بگوییم درست است که مشتری می‌گوید خواهان محصولی با قیمت ارزان است، اما چیزی که واقعاً می‌خواهد یکی از این دو خواسته است:

◽️۱. مشتری محصولی می‌خواهد که هزینۀ استفاده از آن پایین باشد. برای مثال، تعمیر و نگهداری آن خیلی گران نباشد و بتواند محصول دسته دوم را به راحتی و با کمترین ضرری بفروشد‌.

◽️۲. مشتری محصولی می‌خواهد که ارزش پولی که برای خرید آن پرداخته را داشته باشد.

🔹پس اگر با مشتری‌ای مواجه شدیم که خواهان محصولی ارزان بود، باید به او بگوییم:

◽️۱. نباید دنبال محصولی ارزان باشید، بلکه باید دنبال محصولی باشید که هزینۀ استفاده از آن پایین‌تر از رقباست.

◽️۲. نباید دنبال محصولی ارزان باشید، بلکه باید دنبال محصولی باشید که ارزش پولی که برای آن می‌پردازید را دارد.

چرا بیشتر کارمندان انگیزه ندارند؟

💎 استفان رابینز در کتاب «مدیریت انسان‌ها» می‌نویسد: بیشتر شرکت‌ها از بی‌انگیزگی کارمندان‌شان شکایت و گله دارند، اما حاضر نیستند بپذیرند مشکل بی‌انگیزگی کارمند را نه در او بلکه باید در مدیریت و سیستم کاری شرکت‌شان جستجو کنند.

🔹در حقیقت، وقتی کارمندی انگیزه ندارد، مشکل را باید در این قبیل فرایندها جستجو کرد: گزینش اشتباه، تعیین اهداف گنگ و نامأنوس برای کارمند، ارزیابی نامناسب عملکرد کارمند، نظام پاداش‌دهی غلط، عدم توانایی مدیر در ارتباط‌گیری با کارمند و غیره.

🔹بر این اساس، اگر می‌خواهید دلیل بی‌انگیزگی کارمندان‌تان را درک کنید، باید به این سه سوال مهم پاسخ بدهید:

◽️١. آیا کارمندان به این اعتقاد رسیده‌اند که اگر تلاش زیادتری از خود نشان بدهند، دیگران هنگام ارزیابی آنها، متوجه این تلاش شده  آن را درک خواهند کرد؟

◽️٢. آیا کارمندان به این نتیجه رسیده‌اند که اگر در نظام ارزیابی عملکرد به عنوان کارمندی موثر و توانمند شناخته شوند، از آنها قدردانی خواهد شد و به آنها پاداش مناسبی تعلق خواهد گرفت؟

◽️٣. آیا پاداش‌هایی که کارمندان در ازای فعالیت بیشتر و موثرتر دریافت می‌کنند، از همان نوعی است که به آن احتیاج و علاقه دارند؟ به عنوان مثال، ممکن است کارمندی تلاش خود را با هدف ارتقاء مقام و رسیدن به پست مدیریتی، افزایش بدهد ولی شرکت به او صرفا یک پاداش مادی بدهد. بدیهی است که کارمند انگیزه‌اش را از دست می‌دهد.

تأکید شرکت‌های بزرگ بر شناخت فرهنگ مشتریان‌

💎جیم بلیت در کتاب «۱۰۰ ایده بزرگ بازاریابی» می‌نویسد: همیشه به ما گفته شده که رفتار و تصمیم‌گیری‌های خرید مشتریان تحت تاثیر فرهنگ آنها قرار دارد، با این حال، بسیاری از ما هنوز اطلاعات کمی درباره فرهنگ‌های موجود در جامعه‌مان داریم.

🔹برای همین، اگر می‌خواهیم در بازاریابی موفق شویم، باید مثل مرکز خدمات مالی آویوا به فرهنگ مشتریان‌مان توجه کنیم.

🔹آویوا چندین مرکز تماس بزرگ برای ارائه مشاوره‌های مالی به مشتریانش دارد و مانند بسیاری از شرکت‌های دیگر، برخی از مراکز تماس خود را در هند راه‌اندازی کرده زیرا هزینه نیروی کار در این کشور بسیار پایین است و نیروی کار تحصیل‌کرده آن به راحتی انگلیسی صحبت می‌کنند.

🔹با این حال بسیاری از نیروی کار ماهر هندی تا به حال کشورهایی مثل آمریکا و انگلستان را از نزدیک ندیده‌اند و حتی تمایلی هم برای سفر به این کشورها و زندگی در آنها ندارند.

🔹به همین خاطر، علی‌رغم آشنایی با زبان انگلیسی، با فرهنگ کشورهای انگلیسی زبان ناآشنا هستند و این ناآشنایی می‌تواند باعث بروز اختلاف و تنش بین آنها و مشتری شود.

🔹از این‌رو، آویوا دوره‌های آموزشی مختلفی را با موضوع درک فرهنگ آمریکایی برای کارمندان هندی‌اش برگزار می‌کند.

🔹این دوره‌ها فقط درباره این که مشتریان آمریکایی چگونه حرف می‌زنند و بیشتر از چه افعال، تکه کلام‌ها، اصطلاحات و ضرب‌المثل‌هایی استفاده می‌کنند، نیست، بلکه درباره موضوعات مختلفی مثل آب و هوا، وضعیت جاده‌ها، مسائل سیاسی و اقتصادی و غیره نیز هست‌

🔹دلیل آموزش این مسائل آن است که آمریکایی دوست دارند ابتدا درباره یک موضوع عمومی مثل آب و هوا گپ کوتاهی بزنند و سپس سراغ اصل درخواست‌شان بروند.

🔹در نتیجه، اگر کارمندان مرکز تماس شرکت‌ها اطلاعاتی راجع به این قبیل موضوعات نداشته باشند، نمی‌توانند با فردی که تماس گرفته، ارتباط برقرار کنند

🔹مثال آویوا به ما تاکید می‌کند که باید دوره‌های آموزشی خاصی را برای آشنایی فروشندگان، بازاریاب‌ها و کارمندان بخش خدمات مشتریان‌مان برگزار کنیم و در این دوره‌ها، جزییاتی را به آنها آموزش بدهیم که به ایشان کمک می‌کند با مشتریان‌شان راحت‌تر ارتباط بگیرند.

چگونه همزمان، هم مورد احترام و هم تاثیرگذار بر کارکنان باشیم

💎 آرزوی هر مدیری است که بر کارکنانش تاثیر بگذارد تا به اهداف مورد نظر سازمان تحت رهبری او دست یابند و از سویی دیگر مورد احترام افرادش نیز باشد. به عبارت بهتر، تاثیر گذاشتن بر افراد و مورد احترام آنها بودن دو روی یک سکه و علت و معلول همدیگر هستند و تحقق اهداف و آرمان‌های سازمانی را تسهیل و تسریع می‌کنند. البته ترکیب این دو، امری دشوار و پیچیده است که دارای ظرافت‌ها و چالش‌های خاص خود است، چراکه تاکید زیاد مدیران بر دستیابی به اهداف مقرر در بسیاری از موارد موجب رنجش کارکنان و ایجاد کدورت بین مدیران و کارکنان می‌شود و روابط را خدشه‌دار می‌سازد. با این همه یکی از هنرهای مدیران بزرگ و موفق این است که به هر دوی این دو ایده‌آل‌ها به‌طور همزمان دست یافته‌اند

◽️۱. سبک مدیریتی خودتان را پیدا کنید
یکی از مهم‌ترین کارهایی که یک رهبر می‌تواند انجام دهد خودشکوفایی و کشف سبک مدیریتی و رهبری خود است. اینکه شما به روشنی بدانید که سازمان یا تیم تحت رهبری تان را با دانش فنی‌تان کنترل می‌کنید یا اینکه از کاریزما و کیش شخصیتی‌تان برای هدایت و انگیزه دادن به کارکنانتان بهره می‌گیرید، باعث خواهد شد افرادتان شما را قبول داشته باشند و برای شما احترام قائل شوند.

◽️۲. نسبت به افرادتان دلسوز باشید و این دلسوزی را به آنها نشان دهید
هیچ‌چیزی بیشتر از بی‌اعتنایی به کارکنان و ارزش قائل نشدن به شخصیت افراد موجب از بین رفتن نفوذ و احترام مدیر نزد کارکنانش نمی‌شود. دلسوز و مهربان بودن با کارکنان و ارزش دادن به آنها پس از مدتی به یک فرهنگ در سازمان تبدیل می‌شود و تمام افراد آن را شیفته و پیرو مدیران و رهبران خواهد کرد.

◽️۳. تا آنجا که می‌توانید اطلاعاتتان را افزایش دهید
هرچه دانش و آگاهی یک مدیر از شرایط و مسائل پیرامون سازمان بیشتر و عمیق‌تر باشد، بر میزان کارآیی و تصمیم‌گیری‌های درست و بجای او افزوده خواهد شد و همین مساله باعث افزایش منزلت و اعتبار او نزد افرادش خواهد شد.

◽️۴. روی خودتان سرمایه‌گذاری کنید
رهبران بزرگ همیشه در حال یادگیری هستند و از طریق آموختن چیزهای جدید است که روی خود سرمایه‌گذاری می‌کنند. آنها برای این کار دلیل خوبی دارند: هرچه یک مدیر بیشتر بداند، بهتر می‌تواند به افرادش کمک کند و کمک‌کننده‌تر بودن به معنای محبوب‌تر بودن خواهد بود.

◽️۵. برندتان را مدیریت کنید
شما به‌عنوان رهبر یک شرکت یا سازمان باید مدیریت کاملی بر برندتان داشته باشید و برای این کار باید از طریق بازخورد گرفتن از مشتریان و کسانی که با شرکت‌تان در ارتباط هستند، نام و شهرت مجموعه تحت رهبری‌تان را بهبود ببخشید.

◽️۶. روی آینده تمرکز کنید
وظیفه اصلی یک مدیر عبارت است از تمرکز کردن روی کارهایی که می‌توان و باید در آینده انجام داد. در این میان، تجزیه و تحلیل عملکرد گذشته باید به سایر اعضای تیم واگذار شود. هنر رهبران بزرگ، تصویرسازی از آینده و متمرکز ساختن تمام قوای سازمانی بر تحقق اهداف آتی است. بر همین اساس، یک رهبر نباید وقت زیادی برای حل مسائل روزمره و جاری اختصاص دهد، بلکه باید به افق‌های دوردست بنگرد و سازمان را در جهت رسیدن به آنها هدایت کند.

۱۰ اشتباهی که مدیران ناخواسته مرتکب می‌شوند و باعث افت روحیه‌ تیم می‌شوند

💎 مدیریت یک تیم، ترکیبی از مهارت‌های فنی، ارتباطی و روان‌شناختی است. یک مدیر خوب نه‌تنها باید استراتژی‌های سازمانی را درک کند، بلکه باید بتواند احساسات و انگیزه‌های تیم خود را نیز مدیریت کند. بااین‌حال، حتی مدیرانی که بهترین نیت‌ها را دارند، گاهی به‌طور ناخواسته اشتباهاتی مرتکب می‌شوند که روحیه‌ تیم را تضعیف کرده و بهره‌وری را کاهش می‌دهد. در اینجا، ۱۰ عامل کلیدی که باعث افت روحیه‌ تیم می‌شوند را بررسی می‌کنیم.

🔺مدیریت جزئی‌نگر به‌جای ایجاد اختیار دادن
این نوع مدیریت که در آن مدیر بر هر مرحله از کار نظارت دارد، باعث ازبین‌رفتن حس مالکیت و کاهش انگیزه‌ تیم می‌شود. به‌جای بررسی روزانه‌ جزئیات کار، فقط پیشرفت کلی کار را بررسی کنید.

🔺مثبت‌اندیشی افراطی و نادیده‌گرفتن مشکلات واقعی
مدیران اغلب برای حفظ روحیه‌ تیم، از بیان مشکلات واقعی اجتناب می‌کنند و با مثبت‌اندیشی بیش‌ازحد، چالش‌ها را نادیده می‌گیرند. کارکنانی که احساس کنند مشکلاتشان نادیده گرفته می‌شود، احساس سرخوردگی می‌کنند.

🔺نداشتن اولویت‌بندی درست در کارها و ایجاد اضطراب غیرضروری
مدیرانی که تمام کارها را به یک اندازه فوری و مهم جلوه می‌دهند، به‌طور ناخواسته باعث ایجاد استرس در تیم می‌شوند.

🔺عدم قدردانی از تلاش‌های کارکنان و نادیده گرفتن زحمات آن‌ها
بسیاری از مدیران بیشتر روی نتایج تمرکز می‌کنند و از قدردانی از تیم غافل می‌شوند. این موضوع باعث ایجاد احساس نادیده گرفته‌شدن در کارکنان شده و انگیزه‌ آن‌ها را کاهش می‌دهد.

🔺تعیین نکردن انتظارات شفاف و پیگیری عملکرد کارکنان
وقتی کارکنان نمی‌دانند که چه چیزی از آن‌ها انتظار می‌رود، احتمال بی‌انگیزگی و کاهش بهره‌وری افزایش می‌یابد.

🔺عدم ارتباط بین بازخورد و مهارت‌های کلیدی نقش شغلی
وقتی بازخوردها مبهم، غیرمنصفانه یا بیش‌ازحد انتقادی باشند، کارکنان احساس بی‌ارزشی می‌کنند و نمی‌دانند چگونه پیشرفت کنند. بازخورد باید بر اساس مهارت‌های کلیدی نقش هر فرد و با ارائه‌ راهکارهای عملی ارائه شود.

🔺تصمیم‌گیری‌های متناقض و غیرشفاف
وقتی کارکنان احساس کنند که تصمیمات به‌طور ناگهانی تغییر می‌کنند و منطقی پشت آن‌ها نیست، اعتمادشان به سازمان کاهش می‌یابد و احتمال ترک شغل افزایش می‌یابد. مدیران باید منطق تصمیمات خود را به‌طور شفاف توضیح دهند و از کارکنان برای تصمیم‌گیری‌های مهم نظرخواهی کنند.

🔺نادیده گرفتن نیاز کارکنان به شنیده‌شدن و تعامل واقعی
بسیاری از مدیران به صحبت‌های کارکنان گوش نمی‌دهند و پیشنهادهای آن‌ها را جدی نمی‌گیرند. اگر کارکنان احساس کنند که نظر آن‌ها مهم نیست، به‌تدریج ارتباطشان با سازمان ضعیف می‌شود و احتمال خروج آن‌ها افزایش می‌یابد.

🔺تغییر مداوم اهداف
وقتی کارکنان روی یک پروژه برای مدت طولانی کار می‌کنند و ناگهان مدیریت مسیر آن را تغییر می‌دهد، احساس می‌کنند که زحمات آن‌ها نادیده گرفته شده است. قبل از تغییر پروژه‌ها، مدیران باید به تیم توضیح دهند که چرا این تغییر ضروری است.

🔺نداشتن هوش هیجانی و عدم درک احساسات کارکنان
شنیدن بازخورد از تیم، همدلی و داشتن رویکرد حمایتی در مواجهه با چالش‌ها، باعث افزایش اعتماد کارکنان به مدیران می‌شود و محیطی سازنده ایجاد می‌شود که در آن بهره‌وری و روحیه‌ کاری افزایش پیدا می‌کند.

چگونه اعتماد و وفاداری کارکنان را به‌دست آوریم؟

💎 هنگامی که شما وارد ساختمان شرکت لنکفورد سیسکو در چند کیلومتری جاده اوشن سیتی در مریلند می‌شوید، فکر نمی‌کنید وارد یک محیط کاری خاص شده‌اید، اما پس از چند ثانیه می‌‌فهمید، تفاوت‌های خاصی در آنجا انتظارتان را می‌کشد.

🔹اول از همه بوی ناشناخته‌ای به مشامتان می‌رسد که ترکیبی است از بوی غذای خام و روغن ماشین. پس از ورود به محوطه، خود را در محاصره قفسه‌های مرتب و تسمه‌های پلاستیکی درحال حرکت می‌بینید. فضای حاکم بر اینجا پس از چند دقیقه برای شما آشناتر می‌شود، چراکه به تدریج با پیشینه فعالیت‌های شرکت لنکفورد از طریق مشاهده عکس‌های روی دیوار و اطلاع‌رسانی‌های پیرامون آشنا می‌شوید و از بودن در آن مکان احساس خوشایندی پیدا می‌کنید.

🔹وقتی با مدیرعامل شرکت، یعنی استانلی لنکفورد به صحبت می‌نشینیم درمی‌یابیم که این شرکت واقعا متفاوت و همه چیز روی نظام و قاعده است. کارکنان به شکل عجیبی شرکتشان را دوست دارند. میزان غیبت و تاخیر کارکنان به شکل شگفت‌انگیزی پایین است، چیزی به نام نارضایتی از کارکردن در میان کارکنان آن مشاهده نمی‌شود و همه در آنجا با جان و دل کار می‌کنند، چراکه همگی احساس مالکیت دارند. مشتریان شرکت نیز از آن رضایت بسیار زیاد و کاملی دارند.

🔹ما از مدیر شرکت پرسیدیم که چگونه چنین فضایی بر شرکت حاکم است؟ او در پاسخ به طرح‌های مبتکرانه در شرکت و به برنامه پرداخت پاداش براساس عملکرد و پوشش‌های حمایتی همه‌جانبه شرکت از کارکنان در زمان بروز مشکلات اشاره می‌کند. در نتیجه، اجرای طرح‌های مختلف، حمایت از کارکنان شرکت لنکفورد است که تمام ۸۴۰ کارگر و کارمند شاغل در آن احساس خوشبختی کاری می‌کنند و به ندرت پیش می‌آید کسی از کارمندان، شرکت را ترک کند.

🔹چنین محیط‌های کاری رویایی و مطلوبی که کارمندان در آن با جان و دل کار می‌کنند در همه جای دنیا وجود دارد، اما سوال اینجاست که چه کارهایی باید صورت گیرد تا همه چیز در یک محل کار باهم جفت شده و ایام را به کام کارکنان کند؟

🔹تجربه نشان داده که رضایت و خرسندی کارکنان یک شرکت از کار کردن در آن می‌تواند به‌طور حتم به رضایت مشتریان منتهی شود، چراکه با بهره‌وری بالای حاصل از رضایت کارکنان، بهترین محصولات و خدمات تولید خواهد شد و در اختیار مشتریان قرار خواهد گرفت و پس از مدتی مشتریان وفادار و همیشگی شرکت رو به افزایش خواهد گذاشت.

🔹اما سوال زیرکانه و حساسی که اینجا مطرح می‌شود و پاسخ به آن چندان ساده نیست، این است که آیا باید کارمندان نخبه و با استعداد شرکت‌ها را صرفا با مشوق‌های پولی و برآمده از عملکرد مطلوب جذب کرد و نگه داشت؟
در واقع، کارمندان مستعد و کارآمد تا حد زیادی کارها را به‌صورت خودکار و روی غلتک افتاده انجام می‌دهند، در نتیجه به دریافت پاداش‌های پولی ناشی از عملکرد مطلوب عادت می‌کنند و این مشوق دیگر خاصیت چندانی برای آنها نخواهد داشت.

🔹واقعیت این است که پس از برآورده شدن نیازهای مالی کارمندان نخبه و کارآمد باید سراغ نقطه حساس و حیاتی‌شان یعنی «اعتماد» به آنها رفت.
مدیران چنین کارکنانی باید ثابت کنند که به آنها اعتماد کامل دارند و می‌توانند با خیال راحت کارها را به کارکنان کاردان و کاربلدشان بسپارند.